قوم بلوچ در نظر فردوسی

دراین ماجرا اگر چه از قوم بلوچ به نیکی یاد نشده ولی در اثنای همین داستان است که بار دیگر فردوسی از زبان  پادشاه ایرانی بر دلیر بودن بلوچ ها انگشت می گذارد:
به راه اندر آگاهی آمد به شاه       که گشت از بلوچی جهانی  تباه
ز بس کشتن و غارت و تاختن     زمین را به آب اندر انداختن ...
دل شاه نوشیروان شد غمی         برآمیخت اندوه با خرّمی
به ایرانیان گفت : الانان و هند       شد از بیم شمشیر ما چون پرند
بسنده نباشیم با " شهر خویش "      همی شیر جوییم پیچان ز میش
بدو گفت گوینده کای شهریار        به پالیز گل نیست بی رنج خار
هم آن مرز تا بود با رنج بود     زبهر پراگندن گنج بود
زکار بلوچ، ارجمند تردشیر       بکوشید،با کاردانان پیر
نبُد سودمندی به افسون و رنگ     نه از بند و رنج و نه پیکار و جنگ
اگرچند بُد این سخن ناگزیر          بپوشید بر خویشتن اردشیر
زگفتار دهقان برآشفت شاه         به سوی بلوچ اندرآمد ز راه
      واژه ی « شهر خویش » نشان دهنده ی این واقعیت است که محل سکونت بلوچ ها سرزمین خویش بلوچستان بوده است. به همین علّت نوشیروان می گوید : « ما که هندوستان و الانان را مسخّر کرده ایم چرا تاکنون از هموطنان بلوچان غافل بوده ایم و فکری برای به اطاعت درآوردن آنان نکرده ایم »
از لابه لای سطور و اشعار بالا به چند نکته می توان دست یافت :
قدمت قوم بلوچ : بلوچ ها در داستان شاهنامه به صورت منسجم به عنوان یک قوم قابل اعتماد در جنگ ها معرّفی شده اند. این مطلب نشان دهنده ی این نکته است که شهرت جوانمردی و بزرگی یک قوم در یک دهه یا دو دهه به وجود نمی آید. سالیان زیادی طول خواهد کشید تا یک قوم یا ملّت به شهرتی عالمگیر دست پیداکند. این خود نشانه ی کوچکی از قدمت چندین هزار ساله ی بلوچ است. 
محل سکونت: اگر چه در این سطور محلّ سکونت دقیق بلوچ ها بیان نشده است ولی می توان گفت که جایگاه و خاستگاه اصلی بلوچ کشور پهناور بلوچستان بوده و است.
(منابع :  شاهنامه ی فردوسی(چاپ مسکو) ، انتشارات اورامان ، ج سوّم، داستان سیاوش همان منبع شاهنامه ی فردوسی(چاپ مسکو) ، انتشارات اورامان ، ج  پنجم.، داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب

/ 0 نظر / 598 بازدید