روزگار- شعر بلوچی و ترجمه فارسی

۷- عجب رسم بدی کپت به میانا
۸- مروت همسفر بوگون زمانا
۹- گذرگاه زمانا سنگ به ساری
۱۰- دگر رسمی شه هما رسمان بیاری
۱۱- محبت قصهء‘ افسانه بوت َ
۱۲- مروت منزلی ویرانه بوت َ
۱۳- بیاء‘ دوست گون تی ماهین جمالا
۱۴- گون آ،ئی رونقء‘ حسنء‘ کمالا
۱۵- شه میدان پری رنگان گذر کن
۱۶- که روچ وهدی شه خاور سر در آری
۱۷- کجا،کسّ ِ کرم ِ شب تابءَ چاری
۱۸- مکن  گلایگ شه زمانا
۱۹- بگرتی دلبین دوست ِ نشانا
ترجمه فارسی اشعار
۱- امشب غمهای خود را از دل بیرون میکنم
۲- که این غمها،  آرامش و بردباری مرا از من گرفته اند
۳- ای دوستان!من در دل حسرت های زیادی دارم
۴- که چرا دنیا اینگونه بی وفاست؟
۵- همدل و هم زبان من کجاست؟
۶- که از مردانگی یک نشان داشته باشد
۷- روزگار عجب رسم بدی دارد!
۸- جوانمردی با زمانه همسفر شده است
۹- گذرگاه روزگار را با سنگ مسدود کنید
۱۰- رسمی دیگر از رسوم پسندیده ی گذشته بیاورید
۱۱- محبت به صورت قصه و افسانه درآمده است
۱۲- مروت به منزلی ویرانه تبدیل شده است
۱۳- ای محبوب!با جمال زیبای خود بیا
۱۴- با آن رونق،حسن و کمال زیبایی خود بیا
۱۵- از بازار زیبا رویان بگذر
۱۶- جمال بی مثال خود را متجلی نما
۱۷- هنگامی که خورشید از خاور طلوع کند،
۱۸- چه کسی کرم شب تاب را تماشا می کند؟
۱۹-  از روزگار گلایه نکن

۲۰- سراغ معشوق زیبا روی خود را بگیر

سروده : نادر کرد

/ 1 نظر / 13 بازدید
نصیر

سلام عادل جان وبلاگ قشنگت رودیدم بسیارخوشحالم که باآن آشناشدم...اگه تونستی به وبلاگ منم یه سربزن واگه امکانش هست ماروهم جز’لینک دوستات قراربده.ممنونم