براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

گویند: فریدالدین عطار قبل از آنکه به سلک درویشان در آید شخصی ثروتمند و دارای جاه بود. مال و دکان فراوان در شهر نیشابور داشت . حادثه ای موجب شد دل از همه چیز شسته به عبادت خدا و درویشی بپردازد
« روزی خواجه بر سر دکانی نشسته بود و پیش او غلامان چالاک کمر بسته و آماده خدمت بودند. نا گاه دیوانه ای، بلکه در طریقت فرزانه ای، به در دکان رسید و تیز در دکان نگاهی کرد بلکه آب در چشم گردانیده آهی کرد. شیخ درویش را گفت : چه خیره می نگری؟ مصلحت آن است که زود گذری 
دیوانه گفت : ای خواجه من سبکبارم و بجز خرقه (پیراهن کهنه) هیچ ندارم ... من زود از این بازار می توانم گذشت. تو تدبیر اثقال و احمال خود کن و از روی بصیرت فکری به حال خود کن. 
عطار گفت: چگونه می گذری؟ 
درویش گفت: اینچنین. و خرقه از بر کند و زیر سر نهاده جان به حق تسلیم کرد.
شیخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او از خشکی بوی مشک گرفت. دنیا بر دل او همچو مزاج کافور سرد شد و دکان به تاراج داد و از بازار دنیا بیزار شد. 
بازاری بود با زاری شد در بند سودا بود سودا در بندش کرد... القصه ترک دنیا و دنیاوی گرفت به مجاهدت و معاملت مشغول شد.» وی مرید یکی از شیخان صوفیه گشت و از آن پس در زی درویشان سائل در اکناف جهان سیر کرد.

[ جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال