براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

براسانی دیوانجاه     

براسانی دیوانجاه    
  براسانی دیوانجاه

لوکان بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب. اگر بعد از من پیامبری می آمد حتما آن پیامبر عمربن خطاب بود. رسول خدا

1_ روزی که عمرایمان آورد تعداد مسلمانان 39 نفر بودند.
2_ اسلام آوردن عمر آرزوی رسول خدا و عزت اسلام بود.
3_ عمراز جمله ده نفری هستند که پیامبر آنها را در دنیا وعده بهشت داد.
4_  عمراولین خلیفه بود که لقب امیر المومنین گرفت.
5_ عمر پدر ام المؤمنین حفصه، پدر خانم رسول خدا می باشد و رسول خدا داماد ایشان هستند.
6_ در زمان خلافت ایشان سرزمین های شام،عراق،مصر،ایران بزرگ،طرابلس وآذربایجان فتح گردید.
7_ شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ایشان بنا گردید.
8_ ایشان اولین کسی است که تاریخ هجری را اساس گذاشت
9_ پس از رحلت در خانه حضرت عایشه در جوار رسول خدا وابو بکر دفن گردید.
10_ نسب ایشان با رسول خدا  در کعب بن لوئ به هم می رسد.
11_لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) این لقب توسط رسول خدا در روز اسلام آوردن عمر به ایشان داده شد،زیرا خداوند به وسیله او اسلام را عزیز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.

12_کنیت: ابو حفص را روز جنگ بدر رسول خدا به ایشان  داد.

ویژه گی ها،ومحیط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:

عمردر مرکز دینی عرب، یعنی مکه معظمه در خانه ای که به قوت ورشادت معروف بود به دنیا آمد ورشد یافت، درجاهلیت برای رفع مشکلات ونزاع های موجودمیان قبایل عرب در رأس هیأت ها برای میانجیگری انتخاب می شد، از نظر جسمی شخصی قد بلند ، نیکو صورت وقوی بود.
مسلمانان از دست ایشان درعهد جاهلیت به خصوص سالهای اوج دعوت سختیها دیدند.

چگونه اسلام آورد؟

بنا به اختلاف روایات ایشان در سالروز بعثت سی سال داشت، ودرسال ششم بعثت ایمان آورد، از بدو مفتخرشدن به اسلام سخت گیری او ازسرمسلمانان برداشته وبر سرکفار فرود آمد.

پیش از ایشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمرتعداد مسلمانان به چهل نفر رسید.
رسول اکرم دعا کرد. خداوند هم دعایش را مستجاب نمود، دعای پیامبر این بود:«اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ إِلَیْکَ بِأَبِی جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» "بار خدایا! اسلام را به هر یک از این دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل یا عمر بن خطاب" که خداوند دعای پیامبرش را پذیرفت ودومی را بر گزید، وبدین ترتیب طبق دعای رسول خدا ، اسلام آوردن عمر نشانه محبوبیت وکرامت او در پیشگاه خداوند است.

مصاحبت با رسول اکرم صلی الله علیه وسلم

همصحبتی وهمراهی با رسول خدا چنان در ایشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار، مطیع وفرمانبردار پیامبر ومخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت. در تمام غزوات وجنگ ها با رسول خدا حضور داشت.  رسول اکرم از او با جملات زیبا وگهربار خویش این چنین تقدیر کرده و او را تحسین می نمود. «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» " همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است.

عمر با تدبیر وشجاع ، سیاست مدار ومدبر ومشاوری امین بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد تحریم شراب،عدم قبول فدیه،وموضوع حجاب از آن جمله است، او ازاصحاب عهد رسالت بود وهمانند سایر اصحاب بزرگوار رسول اکرم در دامن رسالت به نیکوترین وجه تربیت گردید. سالها همراهی با منجی عالم بشریت از او عمری ساخت که با همه شهامت، شجاعت و ... نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبیاء، نبی معصوم ورحمت جهانیان را تحمل کند، او ازشدت غم ودرد فقدان رسول اکرم  می گفت " رسول خدا از دنیا نرفته بلکه دوباره به میان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگوید: رسول خدا از دنیا رفته است گردنش را با شمشیر می زنم.

ایشان همان طور که با مشرکان سخت گیر ودشمن بود با منافقان نیز چنان تعاملی داشت، هر گاه می دید کسی با حرکت ویا سخن خود قصد اهانت به پیامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذارید گردن این منافق را بزنم.
عمرازجمله ده نفری هستند که رسول خدا اورا به بهشت بشارت داد وهمین او را کافی است که رسول خدا درحالی که از ایشان راضی بود از دنیا رفتند.

نقش عمر فاروق در زمان خلافت ابو بکر صدیق

نقش ایشان هنگام اختلاف اصحاب در سقیفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود، اقدام وی را باید الهامی الهی دانست که در آن شرایط سخت دست به بیعت با ابوبکر پیش نمود وبه تعقیب ایشان اولاً انصار وسپس مهاجرین برای انجام مراسم بیعت اقدام کردند.
آنان در آن شرایط خطیر ابوبکر صدیق را مناسب ترین گزینه به خلافت رسول خدا تشخیص دادند. وخلیفه کردن رسول خدا ابوبکر صدیق را در نماز درایام مریضی و وفات سند شاخص برای تصدی خلافت راشده ایشان دانستند.
عمر همان طور که در زمان رسول خدا سخت گیر وشدید بود در زمان حضرت ابوبکر هم رویه اش چنین بود، البته علم وبردباری وگذشت وعفو ابو بکر ایجاب می کرد تا در کنارش وزیری سخت گیر باشد، ودر ساختار دولت اسلامی پس از رسول خدا بردباری، وشکیبایی خلیفه وهیبت وقوت وزیر او ،باهم درآمیخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.

در مسند خلافت

بعد از در گذشت جانشین رسول خدا  بنابر وصیت ایشان، وتأیید شورا واخذ بیعت ازعموم مردم ، عمر فاروق به عنوان « امیر المؤمنین» زمام خلافت را بدست گرفت،ایشان در شرایطی جانشین رسول خدا گردید که مسلمانان با فارسیان ورومیان در حال جنگ بودند، شهرها یکی پی دیگری فتح می شد، بلاد مفتوحه نیازمند کار گزاران خدا ترس،امین،صادق وبا درایتی بود که باید، درجای پای خلیفه پا می گذاشتند وسیاست عادلانه که متأثر از تعالیم اسلامی بود را به تبع از امیرالمؤمنین پی گرفته وبکار می بستند،عرب های مسلمان وفاتح در برابرسیل مال ومنال وغنایم قرارگرفتند، این خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فریفته دنیا شوند ومحبت دنیا وشرینی های آن،آنها را از میدان جهاد ورزم به سریر رفاه وآسایش بکشاند، بدین لحاظ حضرت عمر بهترین تدبیرها وبرنامه ریزی ها را طرح کرد، ودردوران خلافت راشده اش بزرگترین خدمات را در تاریخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.

کارهای نیمه تمام جهادی زمان خلیفه اول توسط خلیفه دوم  در جنگ با فارسیان،رومیان،مصر وشام و... بپایان رسید.
ساختار دولت اسلامی منظم، دیوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بیت تعیین،وبا بهترین وجه واتخاذ سیاست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانین ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل وتسامح رفتار می شد،مسیحی،یهودی ودر مجموع پیروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ایشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاریخ نظیر آن را کمتر سراغ دارد!

اصل آزادی در زمان خلافت ایشان

مشهوراست که در زمان حکومت عمربن خطاب  مردم از آزادی واقعی برخوردار بودند ،آزادی بیان، نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملا رسمی وقانونی بود، هرکس می توانست خلیفه را نقد کند، ما درتاریخ داریم که زنها خلیفه را نقد کردند، داستان آن زنی که به خلیفه درباب مهر دختران درداخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاریخ به عنوان یکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند، . وآن روز که خلیفه بر منبر خطبه می خواند، یکی از اصحاب فریاد می کشد ای عمر ! گفته هایت را نمی شنویم ونمی پذیریم ، گفتند: چرا ؟ گفت چون تو باید توضیح دهی که این پیراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ایشان خم بر آبرو نیاورد ومخالف خود را منکوب نکرد، بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضیح دهد بعد از اینکه عبد الله بلند شد وتوضیح داد اصحاب قانع شدند وبعد گفتند: حالا بگو که می شنویم وفرمان می بریم.

عدالت عمربن خطاب

لازم است گوشه ازعدالت حضرت عمر فاروق یاد آوری شود ، آورده اند آنگاه که نیروهای لشکر توحید قدس را در محاصره داشت، متولیان شهر قدس که مسیحی بودند پیشنهاد صلح وتسلیم شهر بدون جنگ را دادند، از طرف مسلمانان این پیشنهاد پذیرفته شد، جریان به مدینه منوره( دارالخلافه) گزارش گردید، امیرالمؤمنین عمر  با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بیت المقدس مشوره کرد، علی بن ابی طالب به عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسیار مهمی است خود شما شخصا برای تحویل گرفتن شهرعازم شوید، این پیشنهاد مورد پذیرش خلیفه قرار گرفت، خلیفه عادل، علی بن ابی طالب رضی الله عنه را به جای خویش در مدینه قرار داد، وخود به سوی شام حرکت کرد، خلیفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشریفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد، درمیان راه به غلامش گفت: باید در راه هم عدالت رعایت شود، وسیله سواری شان شتری بود، نوبتی بر شتر سوار می شدند ویک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند، از نهایت سختی درعدالت چون ساعت در آن زمان نبود، خلیفه بر شتر سوار می شد وسوره «یس» را می خواند ،وبعد غلام پائین می شد وبه اندازه قرائت یک سوره «یس» شتر را خالی همراهی می کردند، تا این که به سرزمین سوریه رسیدند، در مناطق خوش آب وهوای سوریه لشکریان توحید را دیدند که در سایه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند، این وضعیت را که دیدند، فورا دستورداند که نیروها باید از این منطقه خوش آب وهوا بیرون شود، استدلال شان این بود که نیروی نظامی لشکر توحید باید در سخت ترین شرایط ومناطق سخت ودشوار اردو زند، وآن نیرو می بایست خود را با سختیها وطاقت فرسا ترین وضعیت عادت دهد.

فرماندهان لشکربه استقبال امیر المؤمنین،عالی ترین رهبر جهان اسلام آمدند ، درحالیکه غلام بر شتر سوار بود، وعمر پاهایش با گل وخاک آلوده شده بود، فرماندهان ( عمر وبن العاص،شرحبیل بن حسنه،خالد بن الولید،یزید بن ابی سفیان وابو عبیده بن الجراح) این بی تکلفی خلیفه وبا پای آلوده به گل ولای  را برای خود کسرشأن دانستند، ولی جرأت نکردند مستقیم به خلیفه بگویند، به ابو عبیده بن الجراح ( امین این امت) گفتند، تو به امیرالمومنین بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسیحیت برای فتح قدس برود اینگونه رفتن مناسب شأن خلیفه اسلام نیست. ابو عبیده  به امیر المؤمنین جریان را گفت:عمربن خطاب فرمود « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغینا العزة فی غیرها أذلنا الله » "خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای دیگر جستجو کنیم، خداوند ما را خوار می گرداند".
خلیفه راشده با همان وضعیت وارد قدس شد وقدس را تحویل گرفت وپرچم اسلام را در قدس برافراشت .

ویژگیهای خلیفه دوم

1ـ در دفاع از عقیده
عمر قبل از اینکه مسلمان بشود مسلمانان مخفیانه مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند، چون عمر ایمان آورد مسلمانان از اختفا بیرون آمدند، وایشان با تمام جرات درداخل حرم کعبه با صدای بلند فریاد می زد من از دین گذشته به اسلام گرویدم.
2ـ التزام در برابر حق
در اجرای حق،هیچ گاه ملاحظه خانواده، دوست، و ... را نمی نمود، در قضیه اسرای بدر،ایشان شدید بر خورد می کردند، گفتند: اینان زعمای قریش اند بیایید گردن اینها را بزنیم، واین شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او ستیز می کردند.
در روز صلح حدیبیه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضایت بپذیرد، پیش رسول خدا آمد وگفت: یارسول الله آیا ما بر حق وآنان بر باطل نیستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پیش رفت که آخر رسول خدا برایش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدایم وهرگز خداوند من را ضایع نمی کند» سپس حضرت عمرقانع شد.
فرمان برداری از رهبری
باهمه آن سخت گیری وشدتی که ایشان در برابر حق از خودنشان می داد، اما اگر حق را در جانب دیگری می یافت فوراً تسلیم می شد وآن را می پذیرفت،در قضیه صلح حدیبیه با همه شدت ومخالفت همین که دید پیامبر شان راضی است در جا تسلیم شد،ودر جریان جنگ با مرتدین عمر مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دریافتند که حق به جانب خلیفه رسول خداست ایشان اولین کسی بود که لبیک گفت واطاعت کرد.
4ـ ترحم به ملت
حضرت عمر با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاریخ دیده ایم، پس از اینکه مردم احساس کردند که عمر  خلیفه گردیده، ایشان به منبر رفته چنین خطبه ایراد کردند:«ای مردم! سخت گیری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زیرا سخت گیری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند، برعکس من در برابر افراد دیندار وکسانی که بر خط خود استوارند کاملاً نرم ومهربانم، من به هیچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنین جرمی بگیرم،او را بر زمین خوابانیده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسلیم شود،اما در برابر اهل گذشت وافراد خوب صورتم را همچون خاک زیر پای شان خواهم گذاشت».
این است ترحم وگذشت حاکم مهربان ودلسوزملت او براین اساس شب نگهبانی می داد، درحالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعیت را دریابد ایشان خود را مدیون مردم می دانست

گشت زنی درشب

عمر در یکی از شبها در حال گشت زنی بودند که بودند به زنی برخورد کردند که از فرط گرسنگی فرزندانش ریگ ها را دردیگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانید وآنها را مشغول می کرد، تا آرام شوند وبخوابند، عمر وقتی این وضع را دید، رفت وبردوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهیه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سیر شدند 
در سال 18 هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمرسوگند یاد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم ابچه های مسلمانان سیرنشود معمولا شتر،گاو وگوسفند ذبح، وبرای فقرا توزیع می شد، روزی آشپزقسمتی از جگر،گرده ودل حیوان مذبوحه را بریان وبرای امیر المؤمنین تقدیم کرد،ایشان گفتند: « این غذا از آن کیست؟ طباخ گفت: از شماست ای أمیر المؤمنین! فرمود:  مادرت به داغت بنشیند - این غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزیع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زیتون ونمک را بیاور. حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذایی را که از شهر ها می آمد بدون این که چیزی از آنها بخورد میان فقرای مسلمانان تقسیم می کرد وغذای خودش همان نمک، روغن زیتون ونان جو بود، ایشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود. چگونه می توان حال رعیت را در یابم،اگر دردهایی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم.
ایشان در رابطه با حفظ ونحوه مصرف بیت المال نهایت دقت را داشت ، مردم را صاحب بیت المال می دانستند، ایشان در جای می فرمود: هیچ کسی از دیگری در این مال مستحق تر نیست، مال از آن مردم است ،ومن هم فردی از مردم هستم .

ایشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود.من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم ،بلکه شما را ائمه وراهنما می فرستم ،مبادا مسلمانان را تنبیه وخوار کنید، ومبادا آنان را بیش از حد در جبهه نگهدارید ومرخصی ندهید که به خانه های خویش برگردند

سخنان زیبای عمر

1_ در کارهایت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند
بسا نگاه ها شهوت بار است وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد.
2_ من در رابطه با بیت المال خود را همانند متولی یتیم می دانم،که اگر نیاز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نیاز مبرم پیدا کردم با رعایت تقوی مصرف می کنم.
3_ های مردمان! جایگاه خود را خوب بسازید،وبه اصلاح امورتان بپردازید! واز پروردگارتان بترسید
4_در پایان می خواهم،وضعیت بغرنج وذلت باری را که دنیای اسلام در مقابل اشغال گران یهودی با آن روبرو بوده وفعلاً به برکت انتفاضه اقصی شریف که منشأ تقوی وخدا ترسی دارد آنان را از این حالت نجات داده وبه سوی پیروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرایل به پیش می برد وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:
گناه لشگریان خطرناک تر از تعرض دشمن:
پس از حمد وثنا،من تو ونیروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زیرا تقوای الهی بر ترین آمادگی بر دشمن است، وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهیز تان از گناه ومعاصی بیشتر از احتیاط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکریان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پیروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنین نباشد ما که نمی توانیم در تجهیزات با آنان برابری کنیم، نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهیزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شویم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد، اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چیره نشویم قدرت ما کارساز نخواهد بود!
هان بدانید! محافظین الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حیا کنید،ودر حالی که در راه خدا بسر می برید نا فرمانبرداری خدای را نکنید! مبادا به این فکر باشید که دشمن از ما شرورتر وجنایتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنیم بر آنها مسلط می شویم، بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است همانندی که بر بنی اسرایل( به واسطه شرارت های شان) کفار مجوس حاکم شد...
همان طور که برای شما توفیق نصرت وپیروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم یاری کند،این است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنایت نماید»!
من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصیب امت مسلمان گرداند،که این رمز پیروزی بر دشمن وبه خصوص بر زژیم غاصب اسرایل است؛آن چیزی که حکام اکثر کشورهای اسلامی چندان بهره ای از آن نبرده وهر آن از فشار غاصب یهود به دامن غرب می افتند!امت اسلام باید عرصه را بر حکام خود تنگ کند تا آنان قبل از اینکه با یهودیان وارد کارزار می شوند،که باید بشوند،با نفسهای خود وارد معرکه شوند وبه تسویه درونی بپردازند که اگر موفق شدند بر یهودیان هم غلبه خواهند کرد.
های زعمای مسلمانان! بدانید با همان سلاحی که اسلاف تان قیصر وکسری را شکست داد شما هم دشمن را شکست خواهید داد!

براسانی دیوانجاه

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال