براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

لیکو: ناله ی زار عاشقان بلوچ


داکتر اسدالله شعور
لیکو یکی از گونه های ادب شفاهی
و همچنان نوعی از موسیقی بلوچ های افغانستان است که مانند دوبیتی های زبان دری و
لندی های لسان پشتو، توسط‌ عامه ی مردم به صورت شفاهی سروده شده است و به همین شیوه
در بین مردمان مناطق مختلف انتشار یافته، و از نسلی به نسل دیگر انتقال پذیرفته
است.

لیکو یک بیت موزون و مقفی دارای مصراع های ده هجایی است که مضمون آن
را مطالب عاشقانه تشکیل داده، احساسات و عواطف لطیف مردم دلیر و سرسخت بلوچ را
بازتاب میدهد. این خلق شریف : با آنکه شرایط زندگی دشواری از طرف طبیعت بر آنها
تحمیل شده؛ ولی به گفته ی شاعر نامور بلوچ گل خان نصیر
ای خداوندا بلوچانا چشین
مردم بدی
خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خیال
و انعکاس همین خوش
دماغی، زنده دلی و روشن خیالی آنهاست که دنیای رنگین و پر از لطافت لیکوها را
آفریده است. مردمان بلوچ که از ترکمنستان تا بحر هند و از کابل تا عراق و امارات
متحده ی عربی پراگنده هستند، در کشور ما تعدادی از آنها در ولایت هرات و شهر کابل
اقامت داشته، ولی تعداد عمده تر آنها در ولایت نیمروز زندگی می کنند. بلوچ های کابل
که در قلعه ی وکیل بی بی مهرو، وزیرآباد و پغمان به سر میبرند به صورت عموم دری
زبان شده و اغلب آنها مذهب شیعه اختیار کرده اند. بلوچان هرات نیز اغلب به زبان دری
سخن میرانند، ولی مردمان نیمروز چون دارای کتله یی وسیع بوده و در همسایگی بلوچستان
ایران و بلوچستان پاکستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جریان تجاوزات سده ی نزدهم
دولت انگلیس بر بلوچستان، به افغانستان کوچیده اند؛ زبان و فرهنگ بومی خویش را حفظ
کرده اند. اینها قبایل رخشانی، گورگیج، نارویی، سنجرانی، محمدحسنی و چند‌ قبیله ی
کوچکتر دیگرند که به لهجه ی غربی بلوچی که به نام شیوه ی رخشانی نیز یاد میگردد،
سخن میگویند و آفریده های شفاهی شان را توسط آن خلق میکنند. نفوس بلوچان افغانستان
را منابع گوناگون، از بیست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ
ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند.


عدم ترویج عام سواد در میان بلوچان باعث شده تا آنان به سان سایر ملیت ها و اقوام
کشور فرهنگ شفاهی و بویژه ادبیات شفاهی غنی و رنگینی داشته باشند. تنها در ساحه ی
نظم شفاهی، بلوچان برای جنبه های گوناگون زندگی، نمودهای مختلف شعر دارند که عبارت
اند از: لیکو یا ترانه های عاشقانه که بیشتر شرح دوری و فراق را در بر‌دارد؛ لاروک
که سرودهای مراسم خوشی چون جشن تولد، ختنه سوری و امثال اینها میباشد؛ هالو که
سرودهای ویژه ی مراسم عروسی اند؛ مودگ که متن مویه ها و یا سرودهای مراسم ترحیم
اند؛ شئر یا حماسه های محلی حاوی شرح و بسط کارنامه های قهرمانان بلوچ اند؛ لیلو که
همانند‌ للوهای دری بوده برای خواباندن کودکان به کار میرود؛ بیت که ممکن است همان
آهنگهای عادی باشند؛ ناتیا شئر که متن آهنگهای نعتیه اند؛ مورو که شادروان استاد
عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ی لسانس شان آن را ترانه های مراتع خوانده
اند؛ و زهیروک که ترانه های فراق بوده به مشکل از لیکو متمایز میگردد؛ ولی در وقت
اجرای این گونه موسیقی که شیوه های خوانش آنها از هم فرق دارند به آسانی قابل تفکیک
اند؛ زیرا مصراع های لیکو را به صورت دو، دو بخش و به تکرار میخوانند در حالی که
زهیروگ را یک پارچه و در یک لحن ادا میکنند و از طرف دیگر لیکو را بیشتر در بین
بلوچان افغانستان، ایران و نواحی مجاور نزدیک آنها در پاکستان میخوانند در حالی که
زهیروگ بیشتر در نواحی مکران رواج دارد. برخی از گونه های ادبی و موسیقایی چون صوت،
شپتاکی، کردی، نازینک، گواتی و مالد که در جوامع همسایه ی بلوچان ما رایج است در
افغانستان به نظر نگارنده نرسید، شاید جستاری عمیق تر و جدی تر مسئله را روشن تر
گرداند.
ژنر لیکو تا اکنون برای خوانندگان دری زبان ناآشنا مانده است. در
افغانستان نخستین دانشمندی که از لیکو نام برده و ترجمه ی پشتوی چهار، پنج نمود
آنها را روی کاغذ ثبت نموده کاندید اکادمیسین عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند که در
اواخر دهه ی چهلم پایان نامه ی دوره ی لیسانس شان را زیر عنوان بلوچی ژبی او ادب
نوشته بودند؛ ولی نخستین نمونه های لیکو با ترجمه ی دری آنها که به کمک همان
بزرگوار در اختیار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣۵٣ ش در مقدمه ی ترانه های
کهسار اثر این قلم به چاپ رسید؛ ولی تا به امروز کار دیگری در زمینه صورت نگرفته
است؛ شاید در هفته نامه ی سوب که بین سالهای ١٣٧٠ــ١٣۵٧در کابل به زبان بلوچی به
نشر میرسید، نمونه های بیشتری از این ژانر جالب به ثبت رسیده باشد که با تاسف در
اینجا به دسترس نیست. نمونه های لیکو که در اینجا خدمت خوانندگان عزیز تقدیم میگردد
در سالهای ١٣۵۵ تا ١٣۶٠ از زبان مراجعین برنامه های بلوچی رادیو افغانستان، توسط
نگارنده به ثبت رسیده است و جای خوشی است که بعد از سالیان دراز اقبال چاپ مییابند.
لیکو که از نظر محتوا، نوعیت و حتی با نام هایکوهای جاپانی تشابه دارند؛ چنین اند:


استارین چم
تی تیری پیکان انت
گرمنا بلگنت، منی خطا زیان کنت

ستارگان چشمانت پیکان
تیر را مانند؛
چون بر من اصابت کنند؛ نابودم میگردانند.

تی دو کین آبرو
واب چو شامارا
خنجرانت تیزین، په منی جانا

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر برانی در جان منند

تی گوری دیما باگ و باگزارانت
تی دوگین
گهودان باگی انار انت

تخت سینه ات باغ و باغزار است
دو پستانت انارستان
آنند.

تی دوگین گهودان باگی انار انت
پته ارزان انت؛ په منو گران انت


دو سینه ات انارستان اند
برای تو ارزشی ندارند؛ ولی برای من پر بهایند.


جامه گی دوچی دامنی نخش کن
من شته زارن، ناگوات وش کن

دامن
پیرهنی را که برایت میدوزی، منقش بساز؛
و من آزرده دل را راضی کن!


آسمان دیما جمری شینکی
بورجانی دستا، سوری آدینکی

ابرها در
آسمان پخش گردیده اند؛
عزیز من آیینه عروسی (قاب طلایی) در دست دارد.


آسمانِ نودان شما بکنت تیمار
بارگی دردان کرته منا بیمار

ابر
های آسمان! تیمارداری ام کنید؛
که درد عزیزان بیمارم کرده است.

ته خطی
دیم بدی من و ته وانین
تی دل حالا من و ته زانین

نامه بفرست که تا خودم
بخوانم
و از حال دل تو باخبر گردم

جامه گی دوچیت زیب دنت تویی

برکین بیکان ترینز انت بویی

پیرهنی را که برایت دوخته میشود؛ یخن
زیبایی دارد.
کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.

جامه گی دوچی گری
نا دوچ انت
گاکه دی دیم بدی آخری روچ انت

پیرهنی را که میدوزی؛ دامنش
نادوز است؛
کاغذی بفرست که روز آخرین من است.

سر منی درد کرت گون سری
پوستا
دل منی منته په منی دوستا

سرم چنان درد کرد که مغزم را باخبر
ساخت
برای دوست دلم در تپش است.

موتری گوریت روت په ماکوها
گوات
شمال کیشیت کاریتی بوها

آواز موتریست که به سوی کوه ها میشتابد؛
نسیم
بوی ترا به من آرد.

تی دپ و دندان چون جوهردارانت
شیپگ ین پوزتی چون په
جا سوارانت

لب و دندان تو آبدار اند.
بینی بلندت بسی موزون است.

لیکوهای بلوچی که مماثل دوبیتی های دری؛ لندی های پشتو؛ و سوزوان
اوزبیکی است؛ تنها از لحاظ محتوا و کاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نمیگیرد؛
بلکه از لحاظ دو وزنه بودن نیز تشابهی با انواع نظم شفاهی سه زبان دیگر کشور دارد؛
بدین معنا که نمودهای یاد شده هر یک دارای اشکال معمولی و کوتاه هستند؛ مانند
دوبیتی و میده دوبیتی که ترانه نیز خوانده میشود؛ لندی و لندکی که نصف لندی و دارای
یک مصرع است؛ سوزوان و قوشیق که توره و نای نای نیز خوانده میشود. لیکوهای بلوچی که
متشکل از دو مصراع ده هجایی است؛ نمود کوچکتر آن ابیات مقفی دارای دو مصراع پنج
هجایی میباشد که نگارنده با جستاری مختصر نام دیگری برای آن نیافت؛ شاید پژوهش
ساحویی بتواند نامی برای این یکی پیدا کرده و مرز دقیق این دو قالب دارای یک محتوا
را دریابد. نمونه های لیکوهای کوتاه وزن اینهایند:

رودی اومالا
دور بدی رومالا

به
ساحل دریا
رومالت را بیانداز

روداغدی بکن
دیما پدی بکن


دریا را قد آب بکن
و به سوی من برگرد!

راه که دو راه بوت

دل منی دوجا بوت

راه های مان که از هم جدا گشت؛
بند دلم پاره شد.


راهی روی کنت
ته بیا منی شکر لنت

در راه آهسته قدم می گذاری

نزد من بیا ای شکر لبانم!

کاهی و کوشتی
من دلا پروشتی


تردید و دو دلی تو
دل شکسته ام گردانیده است.

چمانه مکن سیاه

کسی مزانت ترا

چشمانت را سیاه مکن
که کسی از راز (عشقت) پی نبرد!


چمانه چاردی
منا بزور و بال دی

با گشتاندن چشمانت
پروازم
بده

سرینا ته خم دی
چکی په چم دی

کمرت را خم کرده
بوسه را
به اصول عاشقانه بده!

سیرنا خمی نی
چکی چمی نی

کمرت را خم
میکنی
تا بوسه ای پیشکشم نمایی.

چم تی خمارانت
باگی انارانت


چشمت خمار است
باغ انار است

گپوتی دلی بند
بور جان دمی
بهند

ای کبوترک، دلبندم
نازنینم! بیا لحظه ای بخند

روچ
دیگرانته
مناتی سر انته

وقت عصر است
به سر تو سوگند یاد میکنم


روچا بیگا بکن
سرمنی لوگا بکن

بگذار شام گردد
بعد به خانه
ام بیا!

گایی و گوشتی
منی دلاپروشتی

میآیی و می ایستی
قلبم
را شکستی

پیتی پارتا
سردین زیارتا

به آرزوی دیدارت
به
زیارت میروم

شب چون قرارانت
تهی کوشانی توارانت

در شب آرام

آواز قدم های ترا میشنوم.

بیا برون یاشکا
بال بکن چو چاشکا


بیا که آن طرف دریا برویم
مانند مرغابی پرواز کن

و پته گی واب
کن
نشته گی ته یات کن

اگر در خوابی، راحت باش
چون بیداری مرا یاد
کن!

دل منی گرت کرت
پیرانی ودت کرت

دلم بسیار دغدغه دارد

پیران مددم نمایند

[ دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال