براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

 سردار مهراب خان برای اخذ مالیات از دامداران بلوچ، روستای دزٌک را رها می کند و به سوی حوالی بنت و دهان روانه می شود. او در آنجا دامداران ویا حَلق را اسیر می کند و به غارت و چپاول آنها می پردازد. حلق آن گروه از دام دارانند به منظور تامین علوفه ی دام های خود موقتا در کوهستان سکونت می گزینند. زنی از حلق که اموالش به غارت رفته است موفق به فرار شده به بنت نزد میر قنبر پناه می آورد از وی تقاضای کمک می کند . میر قنبر که سرداران معروف بنت است تقاضای این زن را قبول می کند و تصمیم می گیرد به هر قیمت شده اسرا را آزاد کند.


. بدین منظور جوانان منطقه را تجهیز و برای جنگ با مهراب آماده می کند. اما قبل از عزیمت ، با پدر و مادر ،همچنین همسرش که چند صباحی از ازدواجشان نمی گذرد ، وداع می گوید. پدر میر قنبر به علت کهولت سن و ناتوانی از پسرش می خواهد که او را تنها نگذارد. پسر در جواب تقاضای پدر چنین پاسخ می دهد: (( ای پدر، بگذار تا به جنگ با مهراب بروم و قولی را که به این زن حلقی داده ام وفا کنم. هر گاه از جلو راهم کنار نروی و مانع عزیمتم شوی ، تو را زیر سمهای اسبم لگدمال خواهم کرد.)) همسر میر قنبر نیز به همین نحو از شوهرش می خواهد که به او بیندیشد: (( هنوز لباس های عروسی را به تن دارم و هنوز رنگ حنای دست هایم پاک نشده است.)) اما میر قنبر او را بدین سان مخاطب قرار می دهد: (( ای همسرم، نگران نباش، تو می توانی بعد از من همسر دیگری برای خود انتخاب کنی. ولی فردی را انتخاب کن که مثل من باشد . )) بر خلاف پدر و همسر میر قنبر، مادر او از پسرش می خواهد که مردانه به جنگ با مهراب برود و اسرا را آزاد کند: (( تو ای پسرم، هر گاه به این جنگ تن در ندهی ، شیر من به تو حلال نخواهد بود و مادرت علف هرزه ای بیش پرورش نداده است. ولی اگر مردانه بجنگی و شهید شوی ، من لباس عروسی به تن خواهم کرد وبا وجود کهولت سن همانند نو عروسی برای تو جشن خواهم گرفت . ای پسرم ، تو روزی خواهی مرد، اما چه سعادتی بهتر از این که به خاطر آزادی حلق اسیر در چنگال غارت گران شهید شوی . )) پس از این وداع ، میر قنبر با هشتاد رزمنده به جنگ با مهراب می شتابد ودر قله کوه سدیچک با انبوه سپاه مهراب روبرو می شود . مهراب ابتدا سعی می کند با میر قنبر مصالحه کند و از برخورد با او اجتناب ورزد : (( ای میر قنبر، حاضرم اسرا و غنائم را با تو نصف کنم . مردان حلقی را غلام و زنان آ نها را ازآن خود خواهیم کرد.)) اما میر قنبر هر گونه سازش را رد کرده به مهراب چنین خطاب می کند : ((تا مرا به هلاکت نرسانی نخواهم گذاشت اسرا را با خود به همراه بری . این اسرا ، مادران و خواهران من هستند و بدون آزادی آنها نمی توانم به زادگاهم مراجعت کنم . )) بدین ترتیب نبرد شدیدی بین آنها در می گیرد . در این نبرد مهراب تلفات سنگینی را متحمل می شود و خود فرار می کند . در این جنگ سلح های مورد استفاده طرفین ظاهرا عبارت از نوعی تفنگ باروتی و یا فتیله ای بوده است . این سلاح حین نبرد به علت بارش ناگهانی باران از کار می افتد.

در نتیجه طرفین جنگ را با شمشیر ادامه می دهند . دراین میان از همرزمان مهراب که اسلحه ی خود را در محل محفوظ از باران نگهداشته به سوی میر قنبر شلیک می کند و وی را به شهادت می رساند ، گر چه میر قنبر و همرزمانش به شهادت می رسند، اما کلیه ی اسرا از چنگ مهراب راهزن و غارت گر رهایی یافته ، شادی کنان به سوی مادر میر قنبر روانه می شوند و خبر شهادت او را اعلام می دارند

در ادبیات بلوچی

[ یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۳ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال