براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.

 

با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ….

 

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟

 

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

 شرق شناس و عکاس هلندی مجموعه ای از قدیمی ترین تصاویر برجا مانده از مکه مکرمه و زائران خانه خدا را عکاسی کرده است.

"کریستین اسنوک هورگرون" روزنامه نگار، محقق و شرق شناس هلندی که در سال 1884 به سرزمین وحی سفر کرد قدیمی ترین عکس ها از خانه خدا و سرزمین وحی را عکاسی کرده است. 

او تحصیل کرده رشته الهیات در دانشگاه "لیدن" تا درجه دکتری علاقمند به فرهنگ اسلام و مسلط به زبان عربی بود. علاقه و کنجکاوی او درباره فرهنگ اسلام باعث شد وی از سال 1884 و از طریق دولت عثمانی به عربستان سفر کند و به مشاهده و تحقیق در زمینه دین اسلام بپردازد. با این حال بسیاری وی را مامور و جاسوس دولت استعماری هلند می دانستند. 

فعالیت های وی در عربستان پس از چندی با حساسیت مواجه شد و پس از چندی به اتهام سرقت یک اثر تاریخی تحت پیگرد قرار گرفت و مجبور به ترک عربستان شد. 

مجموعه عکس ها و صداهای ضبط شده از سفر وی به مکه اکنون در کتابخانه دانشگاه لیدن نگهداری می شود و تعدادی از آنها در فضای مجازی منتشر است. عکس های مجموعه مصور او از سرزمین وحی شامل حرکت کاروان های زیارتی به سمت خانه خدا، پرتره زائران و نماهایی از خانه خدا است. 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
 روزی بین شیطان و عجوزه ای بحث در گرفت که کدام یک میتوانند فتنه ای بزرگ به پا کنند؟!
 

قرار بر آن شد که هر کدام به دنبال این کار بروند و غروب بازگردند و نتیجه را برای همدیگر تعریف کنند.

پیرزن به در خانه تازه عروسی رفت و دستهایش را که قبلا به رنگ آغشته کرده بود به دور گردن دخترک بینوا انداخت و رویش را بوسید و ازدواجش را تبریک گفت.

از آن سو به سمت داماد رفته و گفت: چه نشستی که تازه عروست با رنگرز محله خلوت کرده و در خانه ات فساد کرده اند.

داماد هراسان به خانه رفت و چون گردن عروسش را آغشته به رنگ دید، در دم خنجر از نیام برکشید و زن را کشت.

پیرزن به در خانه پدر عروس رفت و برادران عروس را آگاه ساخت. برادران عروس نیز داماد را کشتند. برادران داماد، برادران عروس را کشتند. کار به قبیله ها کشید و جنگی خونین بین دو قبیله در گرفت که تا غروب صدها مرد از دو قبیله کشته شدند.

پیرزن پس آن به محل قرار با شیطان رفت. در بین راه شیطان را دید که پشت در خانه ای ایستاده. جلو رفت و گفت: اینجا چه میکنی؟ شیطان گفت: زن و مردی نامحرم در این خانه هستند. دارم آنها را وسوسه میکنم تا با هم زنا کنند.

پیرزن گفت: من از صبح هزار نفر را به جان هم انداخته ام و صدها نفر را کشته ام ولی تو هنوز در ابتدای کاری و هنوز کاری از پیش نبرده ای.

شیطان گفت: تا من نباشم که این دو را وسوسه کرده و بحرام، به هم نرسانم پس چطور ولد زنایی چون تو به وجود بیاید که چنین فتنه ای عظیم برپا کند!

[ سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

در جبهه روم پس از مدتها جنگ و نبرد سنگین یک مدتی اوضاع به آرامش گرایید و حالتی شبیه آتش بس پدید آمد پادشاه روم که از شعله‌ور شدن مجدد جنگ بشدت هراسان بود سعی می‌کرد وضع موجود را به هر شکلی حفظ نماید لذا او به منطقه‌ای به نام " القرو" رفت و از آنجا شروع به نامه نوشتن با حضرت عمر نمود. هدفش از این نامه نوشتن ایجاد جو دوستی و اعتماد بود تا وضع موجود را حفظ کند. 
نامه‌ها موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی داشتند مثلا در یک نامه پادشاه روم نوشته بود چه کلمه‌ای است که همه علم در آن جمع شده اند؟ حضرت عمر در جواب نوشتند: اینکه برای مردم دوست بداری آنچه برای خود دوست داری و برای مردم بد بدانی آن چیزی را که برای خودت بد و ناپسند می‌دانی. 
یکبار یک شیشه‌ای فرستاده بود و نوشته بود این شیشه را از همه چیزها پر کنید. حضرت عمر دستور دادند شیشه را پر از آب کردند یعنی آب یعنی همه چیز. 

در همین دوران ام‌کلثوم نیز به فکر افتادند تا با ملکه روم ارتباط برقرار کنند. ام‌کلثوم مقداری خوشبویی و وسایل دیگر مخصوص زنان که در اختیار داشتند را در پارچه‌ای بسته و به نامه رسان دادند و سفارش نمودند آنها را به زن پادشاه روم بدهد. 
وقتی این هدایا به دست ملکه روم رسید بسیار خوشحال و شادمان شد. ملکه تعداد زیادی از زنان بزرگ رومی را جمع نمود و هدایا را به ایشان نشان داد و گفت: این هدایا را همسر پادشاه عرب و دختر پیغمبرشان برای من فرستاده است. آنگاه ملکه روم برای ام‌کلثوم نامه‌ای نوشت و هدایای زیادی که در میانشان یک گردنبند بسیار گرانبها بود فرستاد. 


ادامه مطلب
[ شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱۸ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

 

lafzan-sibil

در دورۀ صفویه و قاجاریه بازار سبیل در میان مردم رونق بسیار داشت و پادشاهان آن دوران از جمله خود شاه عباس سبیل های چخماقی و کلفت می گذاشتند و  همۀ حاکمان و قزلباش ها و افراد وابسته به دستگاه سلطنت نیز برای جلب نظر و حمایت سلطان و حاکمان و رسیدن به مقاصد خود از آنان پی روی می کردند و صاحب سبیل های از بناگوش در رفته بودند.
آنان ناگزیر بودند همه روزه چند بار به نظافت و آرایش سبیل خود بپردازند و آن را با روغن مخصوصی چرب کرده و مالش دهند تا هم شفاف شود و هم به علت چسبندگی روغن رو به بالا حالت بگیرد و اگر در این کار کوتاهی می کردند، سبیل هایشان آویزان می شد و آن هیبت و زیبایی را که نظر دیگران  را به خود جلب می کرد، از دست می داد.

آن کسانی که توانایی مالی کافی نداشتند، خود به چرب کردن سبیل های  خود می پرداختند، لیکن سران و ثروتمندان، به هنگامی که مهمانی رسمی داشتند  و یا می خواستند به مهمانی بروند، کسانی را برای چرب کردن سبیل خود در استخدام داشتند که در این هنگام دست به کار می شدند و با روغنی مخصوص سبیل های آنان را جلا و زیبایی می دادند. 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال