براسانی دیوانجاه
این وبلاگ هیچ گونه گرایش سیاسی نداشته و یک مکان آزاد می باشد (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی)) . 
نويسندگان

اول محرم روز

 


 شهادت حضرت عمر (رض)

 

 


 آن ستاره تابناک اسلام بر همه ی

 

 

مسلمانان جهان تسلیت باد.

 

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

این گل‌فشان ها در 95 کیلومتری غرب بندر کنارک و در دشت کهیر نرسیده به روستای تنگ در زمینی مسطح واقع شده و دارای سه تپه کوچک گل‌فشان است که یکی از آنها شبیه آتشفشان و در حال حاضر فعال است و بقیه آنها نیز از چند سال قبل به صورت غیرفعال درآمده‌اند.

 در بلندای این تپه‌ها، دهانه‌هایی به قطر چند سانتی متر وجود دارد و از دهانه گل‌فشان که در حال حاضر فعال است، به طور متناوب گل خاکستری رنگ خارج شده و به سوی دامنه‌ها سرازیر می‌شود. دوره تناوب این پدیده نادر و زیبا ده تا پانزده دقیقه است که این عمل با لرزش خاک همراه است و گاهی به هنگام خروج گل، صدایی همانند شلیک تفنگ از آن به گوش می‌رسد.




ادامه مطلب
[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
بنی آدم اعضای یک پیکرند*******که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار******دگر عضوها را نماند قرار
یلدا نونهالی چهار ساله است که همراه با پدر و مادر و برادر کوچکش در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان نیکشهر زندگی می کنند. طاها برادر کوچک یلدا نیز از بیماری عفونت ریه رنج می برد.
چنل بهاالدینی پدر یلدا و طاها در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: ما اهل روستای زبرینگ شهرستان نیک شهر سیستان بلوچستان هستیم.
وی افزود: یلدا که اکنون چهارساله است از چهارماهگی بدلیل تزریق واکسن اشتباهی با مشکل عفونی شدن بدنش مواجه شد.
وی گفت: ابتدا زیر بغل هایش آبسه کرد که بعد از مدتی با انجام عمل جراحی بهتر شد.
پدر یلدا بیان داشت: با گذشت مدت کوتاهی تاول های عفونی در لگن، کمر، صورت، سر و زیر دو چشمش رشد کرد.

ادامه مطلب
[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

یک شبى مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ى لیلا نشست

عشق، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود!

گفت یا رب! از چه خوارم کرده اى؟
بر صلیب عشق، دارم کرده اى؟

خسته ام زین عشق، دلخونم نکن
من که مجنونم، تو مجنونم نکن

مردِ این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلاى تو... من نیستم!

گفت اى دیوانه، لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختى
من کنارت بودم و نشناختی


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

مسجد الفاروق در منطقه صفای دبی، بزرگترین مسجد این شهر است که به سبک مساجد عثمانی ساخته شده است.

 این مسجد هشت هزار و 700 متر مربع مساحت و گنجایش دو هزار نمازگزار را دارد.

معماری بیرونی مسجد الفاروق شبیه مسجد سلطان احمد در استانبول ترکیه است و ولی در معماری داخلی آن از طرح های ترکی و مراکشی استفاده شده است.

معماران و صنعتکارانی از مراکش نمای داخلی این مسجد را طراحی  اجرا کرده اند. این مسجد در سال 2011 افتتاح شده و شامل 21 گنبد و چهار گلدسته است.

این مسجد شامل مرکز فرهنگی ، کتابخانه ای با سه هزار عنوان کتاب و سالن قرائت خانه نیز می باشد.




ادامه مطلب
[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه amstory.mihanblog.comای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ  بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم!

 

[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

 

عید قربان مبارک


اولین معنائی که از عید به ذهنها متبادر می شود ، نو شدن است. نو شدن انسان و طبیعت. این نوشدن برای انسان همراه با آرایش ظاهر و پوشیدن جامه های نو و برای طبیعت همراه با رویش گل و سبزه و آمدن بهار است.

در مکتب انسان ساز اسلام اعیاد اسلامی فلسفه وجودیشان برای بشریت بس آموزنده و عبرت انگیز است.

عید قربان بر اساس اعتقادات اسلامی آنروزی است که ابراهیم خلیل(ع) پیامبر و حبیب خدای رحمن دست به خنجر برده و بر گلوی اسماعیل فشرد تا وی را در بارگاه کبریائی حضرت دوست به مسلخ عشق فرستد.

خدای ابراهیم می دانست که ابراهیم از این آزمایش سربلند بیرون خواهد آمد. در آن روز برای پروردگارعالمیان قابل قبول نبود که اسماعیل(ع)در تاریخ بشری کشته ی پدر نام گیرد.  خدای بزرگ می خواست تا با رفتن ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه و آماده شدن اسماعیل برای قربان شدن در آن روز بیاد ماندنی تاریخ تا ابد آن را برای آیندگان روایت کند. آیندگان  پیرو ابراهیم خلیل هرساله در این روز هوای نفس خود را به قربانگاه برده و با قربانی کردن منیت های نفسانی صفای باطن حاصل کنند. و از این طریق عارف گردند و لداده ی معشوق. با دلدادگی و عشق است که جان دادن در بر معشوق معنی می یابد. عشق جان دادن برای معشوق را سهل میکند. چنانکه برای اسماعیل عاشق سهل شده بود.

اینکه می بینیم  مراسمی است دینی به نام حج ابراهیمی و روزی است به نام عید قربان و در آن حیوانی به رسم سنت خلیل الله سر بریده می شود از حکمتهای بی زوال حضرت دوست است. خدائی که به انسان شرافت خلیفه الهی عطا کرد.

چه خوش سروده است مولانای روم :

 

خویش فربه می نمایم از پی قربان عید

 

کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

[ شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

بقراط می گوید: کم کردن چیزهای مضر و زیانبار، بهتر از زیاد استفاده کردن از چیزهای سودمند است. و نیز می گوید: با دوری کردن از تنبلی و خستگی و با پرهیز از پرخوری همواره تندرست باشید.

یکی از حکما می گوید: هرکس، می خواهد سالم و تندرست باشد، غذای خوب بخورد و زمانی سراغ غذا برود که خوب گرسنه شد و پس ازآنکه خوب تشنه گردید، آب بنوشد. معمولاً آب کم بنوشد و بعد از ناهار استراحت کند و پس از شام اندکی قدم بزند و تا دستشویی نرفته، نخوابد. بعد از صرف غذا، از رفتن به حمام بپرهیزد. در تابستان یکبار به حمام رفتن بهتر از ده بار حمام گرفتن در زمستان است.

حارث می گوید: هرکس دوست دارد، عمر طولانی کند، باید صبحانه را صبح زود میل نماید، زود شام بخورد، لباس سبک بپوشد و کمتر با زنان‌آمیزش کند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]

نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینه هایى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نَصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ عادل قنبرزهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
قرآن آنلاین

,,

اسما خداوند متعال